تبليغاتX
تنهایی



شب قدر :

شب قدر که شب بروز و ظهور قدر و منزلت و میمنت و سلطنت و عظمت و جلالت امام عصر است که سبب نزول روح آن قدر ملائکه است بر  آن جناب که بر زمین جایی تنگ شود برای تقدیر امر بندگان خدا ... چون حضرت صاحب الامر در تمام این شب با ملائکه ی مقربین مشهور است و فوج فوج به خدمت او می آیند و بر او سلام میکنند و تقدیرات که برای او و سایر ، خلق شده است بر او عرض می کنند . سزاوار نیست در چنین شبی تأسی به امام خود نکنیم و به غفلت به سر آوریم .

روز جمعه

روز جمعه که از چند جهت اختصاص و تعلق دارد به امام عصر (عج) یکی از آن ولادت با سعادت آن جناب در آن روز بوده است. دیگر آن که ظهور آن حضرت در آن روز خواهد بود و انتضار فرج در آن روز بیشتر از رو ز های دیگر است ... عید بودنِ روز جمعه حقیقتاً به جهت آن روز شریف است ... بهترین اعمال در روز جمعه ، گفتن «اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» است . صد مرتبه بعد از نماز عصر روز جمعه و در بسیاری از ادعیه ی روز جمعه طلب نصرت و تعجیل فرج و ظهور شده است .

روز عاشورا

روز عاشورا که روز سر افراز شدن حضرت حجت است از جانب خداوند عزّوجل به لقب قائم .

از ساعت دوازده تا غروب

از وقت زرد شدن آفتالب تا غروب آن از هر روز است . بنا بر تقسیمی که علما کرده اند ، هر رو ز را از مطلع فجر تا غروب آفتاب به دوازده بخش تقسیم کرده اند به نحوی که حسب فصول فرقی نکند و هر قسمتی منسوب امامی است .

     پس ، از ساعت  اولی برای مولای ما علی است و شمرده اند تا دوازدهم که برای ما مولای ما مهدی و دعا کند  انسان در هر ساعتی از آن ساعات به آنچه خصوص اوست از آن دعوات .

عصر دوشنبه و پنج شنبه  

در این اوقات اعمال بندگان بر امام عصر (عج) عرضه می شود چنان که در هر عصر و زمانی دیگر نیز بر امام عصر عرضه می شد .

شب و روز نیمه شعبان

شب و روز نیمه ی شعبان که ولادت با سعادت آن جناب در آن بوده  و این نعمت عظیمه را خداوند در آن به بندگانش  عطا فرموده است .

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 19:32  توسط هدی تنها   | 



  

سئوالی ساده دارم از حضورت … من آیا زنده ام وقت ظهورت …

                     اگر که آمدی من رفته بودم … اسیر سال و ماه و هفته بودم …

                            دعایم کن دوباره جان بگیرم … بیایم در رکاب تو بمیرم…

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 19:30  توسط هدی تنها   | 



 

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!!

رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود.(۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما(اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود.(۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند؟؟؟

زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله

ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است.(المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.

در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.

اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.

ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.

ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.

رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.

ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:26  توسط هدی تنها   | 



سلام بر تو که گلویت، بوسه‏گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی‏آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏تواند در تعریف تو، قد راست کند. امروز، خانه محقر علی، در آفتاب جمال تو، به مرکزیّت عالم، شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ حسین که سال‏ها پیش از خلقت آدم در افلاک غوطه می‏خورد، در قاب جسم خویش، حلول خواهد کرد.
بیا ای هم‏بازی جبرئیل و پیمبر، که عشق تو، هول قیامت و سکرات مرگ را بر ما آسان می‏کند.


سلام کردم و به من تبسمت جواب داد     فتاد سایه‏ات سرم، دوباره آفتاب داد
چهار سوی خانه‏ام سلام می‏فرستمت     سلام دادم و به من دعای مستجاب داد


هیچ سجاده‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، یا حسین!
خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏خانواده حسین شد.
آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏شکافد.
یا حسین! از قرن‏های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏هایمان جاری می‏شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!

 



+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 14:25  توسط هدی تنها   | 



 

نام علی : عدالت 

راه علی : سعادت
 
 
عشق علی : شهادت
 

 ذکر علی : عبادت

 عید علی : مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 19:6  توسط هدی تنها   | 



خوشا سر به سوداى معبود سپردن و فرمان بردن از حضرت دوست!
خوشا شیطان درون خویش را به بند کشیدن و از هر چه غیر دوست، چشم پوشیدن!
خوشا لحظه قربانى کردن بت‏هاى ظاهر و باطن به پاى عشق و هم‏سفر شدن با راهیان کوى دلدار!
خوشا گرگ‏هاى خشم و غضب را از دیار دل خویش راندن!
خوشا نوبت به زمین زدن ناقه‏هاى تکبر که اسباب زحمت آدمى‏اند و سد شده‏اند در مسیر رستگارى‏اش!
خوشا روایت «بسم الله» بر گلوى خویش خواندن و کلمه توحید را بر تخت پادشاهى قلب نشاندن!
خوشا جهاد اکبر با مدعیان دروغین خدایى و خوشا جان عزیز خویش را به قربان‏گاه عشق بردن وگذشتن از همه چیز به خاطر او!
عید شرافت و بندگى
عید قربان ، عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى‏اش؛ جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربان‏گاه‏ها مى‏کردند.
عید قربان ، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است.
عید قربان ، نقطه عطف آزادى است در تاریخ اسارت‏ها و بردگى‏هایى که بر انسان تحمیل شده بود.
عید قربان ، سرآغاز حکومت توحید است و تولد ایمان و مرگ تردید.
نردبان تقرب
عید قربان ، عید تسلیم است و تعظیم شعایر الهى.
از «این حیوانات که قربانى مى‏کنید، نه گوشت و خونشان، که تقواى شما به خدا مى‏رسد».
قربانى کردن ، نماد شکرگزارى است و نماد خاکسارى و ره‏سپارى با دین حنیف ابراهیم علیه‏السلام
قربانى کردن ، نماد انفاق است؛ انفاق عزیزترین‏ها و بهترین‏ها؛ که «لَن تَنالُوا البِرَّ حتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون»؛ نشانه‏اى است براى نشان دادن بندگى و «هم‏صدا با حلق اسماعیل» نواى اطاعت سر دادن.
قربانى کردن ، نردبان تقرب است و ذره شدن تا اوج... تا ملکوت... چاقو زیر گلوى «حرص» نهادن است و ریختن خون «بخل»؛ دل از تیرگى‏ها شستن است و تن سپردن به پاکى آب‏هاى طهارت...


 

عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی ، عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 19:10  توسط هدی تنها   | 



 

دلم مخواد چیزی بنویسم نامه ای........... ُ درد و دلی

اما دلم گرفته است...یادش بخیر،آن روزها،دلم که

 می گرفت،جایی بود برای نوشتن

آن روز ها دلتنگ بودم...ولی امروز دلم برای همان  "دلتنگی ها" ،

 تنگ شد

راستش میان خاطره و تداعی دست و پا میزنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:35  توسط هدی تنها   | 



 

 

تقدیم به عشقم.................

                                      این را بدان که همیشه دوستت خواهم داشت و پنجره

                                                زیبایت را هیچگاه از صندوغچه ی کهنه ی پوسیده ام

                                                     بیرون نخواهم ریخت و یادت همیشه در تلویزیون دلم

                                                       خواهد ماند و هیچگاه نگاهت که همچون بازیگران در

                                                      صفحه یدلم بازی خواهد کرد فراموش نمیکنم

                                                              و حرفایت را در واگمن گوشم ضبط خواهم کرد

                                                             تا صدایت همیشه برایم باقی بماند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:32  توسط هدی تنها   | 



 

دلم شکست.......

عزیز دل هنوز هم آسمان دلم ابری و چشمانم بارانی است .

پرهای خیالم شکسته اند دیگر حتی پرواز هم برایم مقدورنیست.

آیا شکستن قایق آرزوهایم در میان

اقیانوس صدایت که می گفت :نه  شنیدی؟

آیا فریادهای بی صدایم را در گلویم احساس کردی؟

آیا می دانی تمام خاطرات وهمه  روزهای رفته را پرواز کردم تا 

 تو را بجویم اما نبودی!

آیا میدانی تمام ورق های دفترم را به دنبال بوی پیراهنت

 بوییدم اما نمی دانم تو را در کجای زمان جاگذاشتم ؟

ای کاش دست نوازش گر رود اشکهایم را می شست 

 و غنچه های لبخند به روی باغچه دلم گشوده شد .

ای کاش قلبم در حسرت داشتن تو نمی سوخت  و

من مثل تو آن قدر بی رحم می شدم تا انقدر عذاب نکشم .

ای کاش  اینجا بودی و آن سر انگشتان لطیف را که

  نواهای عاشقانه می نواختند در میان سرمای

دستان یخ زده ام می گرفتی و میگفتی:

عزیزم گریه دیگر  کافیست

 و زمان می گذرد و من می مانم برای همیشه........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:28  توسط هدی تنها   | 



 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 13:18  توسط هدی تنها   | 



 

 

 

بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ،
 درون خود می بلعد ،
 تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم
میخواهم نامم تنها اسمی باشد کــــــه
 در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد
میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم
 و هرگاه تنها شدی تورا ببینم
 و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.
 هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام...
هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است.
تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را
 روی اولین درخت حک کــردی
و همانجا قسم خوردم مرد مردانـــــــــــــه
عاشقت بمانم....

تقدیم به بهترینم - یوسف

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 11:51  توسط هدی تنها   | 



تو میروی و انگار آسمان میداند
سکوت شبهای بی ستاره من ترانه میخواند
تو میروی و دلم را غروب میگیرد
تمام اشکهایم تو را بهانه میگیرد
به پای گریه های یک نگاه می نالد
پرنده ای برای چشم های تو میخواند
تو میروی و دلم را سکوت میگیرد
دلم برای نگاه تو هنوز هم میمیرد
دلم به پای خیال تو هنوز هم میسوزد
برای غنچه های غم شکوفه می چیند
تو میروی بدست یاد و زمانه می ماند
زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:29  توسط هدی تنها   | 



امروز روز تولدمه

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 17:11  توسط هدی تنها   | 



من غمگینم
زیرا مرده شورها از مرگ انسان ها شاد می شوند
دلم میگیرد
دختر هایی را میبینم که عشق معامله می کنند
و جنین سقط شده می خرند
هم کلاسی هایم در شعر ها و رمان های عاشقانه ی سال غرق اند

 

قلب هایمان الوده به کوچه و خیابان است
و به نامه هایی که از پشت شیشه های سخت و قطور به ما می رسد

دست هایم را می نگرم
چیزی جز هیچ نمی بینم
و چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکند دوباره...

که در تمام ساعت های سکوت
سعی به جمع کردن آن داشته ام

 

اکنون که به بیرون می نگرم کسی در کوچه نیست

در را که باز می کنم
الوده ترین رز دنیا را در سپید ترین دست ها میبینم
به چشم های گناهکارش خیره میشوم
و منتظر
که کسی دست های خالی ام را پر کند

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 15:48  توسط هدی تنها   | 



 

 

دشت ها آلودست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
 
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
 
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه ی دل ها را
علف هرزه ی کین پوشانده ست
 
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ بر داشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
 
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست .
 
حمید مصدق   ـ   تابستان ۵۷

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 11:46  توسط هدی تنها   | 



گر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،
انگشتانم،برای شمردنشان کم می آید!

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 9:30  توسط هدی تنها   | 



 

رجب فرصتی برای شستشوی دل و جان از گناه و غفلت است، رجب و پس از آن شعبان درهای وردی به ماه پرفیض و برکت رمضان ، میهمانی الهی هستند .
 رجب اقیانوسی از معنویت است که در اختیار انسان قرار گرفته و فرصت و مجالی است تا با استفاده ارزشمند از آن، خود را به خالق هستی نزدیکتر کرده، از گناهان دور شده، با دلی پاک و نورانی، به استقبال شعبان و پس از آن رمضان پربرکت برویم .
رجب فرصتی برای شستشوی دل و جان از گناه و غفلت است، رجب و پس از آن شعبان درهای وردی به ماه پرفیض و برکت رمضان ، میهمانی الهی هستند .
سراسر نور و فضیلت و رحمت است. شب اول آن جزء چهار شب برتر سال و زمانی مغتنم برای شب زنده داری است. لیلهٔ الرغائب ( اولین شب جمعه ماه) و میلاد حضرت علی(ع) تا شب نیمه رجب و ایام مبارک " بیض" که راهیان طریق سلوک به اعتکاف و مناجات با خالق خویش نشینند و ۲۷ عید مبعث پیامبر اسلام است .
حرمت ماه رجب و عاملین به اعمال آن را " رجبیون" نامند. در قیامت فرشته ای ندا می دهد" أین الرجبیون" کجایند افرادی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن را انجام داده اند.
آنان بندگان خالصی هستند که در دنیا و در میان مردم بی نام و نشان زندگی می کنند و زمانی که ماه رحمت می رسد خود را در نهر نورانی رجب شستشو داده، با دلی پاک برای بهره مندی از برکات الهی تلاش می کنند .
پیامبر اسلام در بیان عظمت و اهمیت ماه رجب می فرماید: خدای متعال در آسمان هفتم، فرشته ای به نام «داعی» قرار داده است. هر گاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت کننده، هرشب تا به صبح گوید "خوشا به حال کسانی که به ذکر الهی مشغولند، خوشا به حال کسانی که با میل و رغبت تمام، رو به سوی درگاه خدا آورند". و خداوند می فرماید: من همنشین کسی هستم که با من همنشین باشد، مطیع کسی هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام کسی را که از من طلب آمرزش کند. این ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است، هرکس مرا در این ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم و هرکس از من چیزی بخواهد به او عطا کنم و هرکس از من هدایت جوید، هدایتش کنم. من این ماه را وسیله ارتباط بین خود و بندگانم قرار داده ام پس هرکس به آن چنگ زند به من می رسد...
روزه داری در این ماه ، مورد تأکید قرار گرفته و اجر و پاداش بسیاری برای روزه داران پیش بینی شده است.

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 9:5  توسط هدی تنها   | 



بد زمونه‌ای شده

خنده برلب

خنجراز پشت به دست

وسوسه و هوس

تظاهر و دروغ...

و پایان دوستی

رفاقت و عشق...

و سکوت وغوغا

اشک و انزوا

تنهایی و خــــدا

و به گمانمان شکست خورده‌ایم و نه فراق گشته‌ایم و زندگی ادامه دارد

گاهی گذشت و فراموشی

گاهی نفرت و انتقام

و ... آغاز قصه‌ای دیگر

«قصه همان قصه» می‌گوییم محال است

و شاید این قصه

قصه‌ی تکرار است

و این است...

رسم زندگی امروزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 15:54  توسط هدی تنها   | 



می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی...

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی...

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من...

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی...

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 10:20  توسط هدی تنها   | 



وقتی هنوز نرفته بودی ، یاد گرفتم چه جوری دنیای درد باشم و نفهمی ...

یاد گرفتم تو رو ببخشم و تقاص گناه هاتو خودم بدم ...

یاد گرفتم نجنگم ولی در برابر خنجرت محکم بایستم ...

وقتی هنوز نرفته بودی ، فهمیدم چه جوری صبور باشم ...

فهمیدم چقدر حرف ناگفته دارم ... فهمیدم عشق واقعی این نیست که یه پرنده رو آب و دون بدی و تر و خشکش کنی ...

فهمیدم عشق همون لحظه ی کوتاه با غصه رها کردن پرنده است ... آره همه چیز رو فهمیدم...! ولی هیچ وقت این و نفهمیدم که چرا به من فرصت ندادی تا ثابت کنم همه اینها رو یاد گرفتم و فهمیدم...؟!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 8:28  توسط هدی تنها   |